مگه تو پاییز درختا شکوفه میزنن؟
مگه تو تابستون برف میاد؟
مگه تو بهار برگا میریزه؟
مگه تو زمستون آفتاب میسوزونه؟
______________________________
مگه تو میای؟
برچسب:
نویسنده: آریا طباطبایی
هیچ وقت اونقدر خوشبخت نبودم که زیر پنجره ای با نمای درخت های انگور بنشینم و به لیوان چای نوشیدهام نگاه کنم و فکر کنم اشیای اطرافم چقدر با من مهربان بودند.
خوشبختی وجود نداره. فقط تعریفیه که از بد و بدتر داریم. و بد همیشه خوشبختیست...
برچسب:
نویسنده: آریا طباطبایی
با جی تو این دنیا عشق میکنید؟ همونو ادامه بدین. همونو بگیرین تا جایی که میتونین برین. اصن بقیه چیزا مهم نیستن. برید جلو. هر کاری دوست دارید انجام بدین. کسی جلوتونو گرفت انگشت سومتونو بگیرین جلوش. نذارین بقیه بهتون ضد حال بزنن. ضد حال نخورین.
برچسب:
نویسنده: آریا طباطبایی
این نفس هایی که میکشیم یه روزی تموم میشه و اون موقع ست که میفهمیم چقدر زندگی کوتاه بود!
برچسب:
نویسنده: آریا طباطبایی
برچسب:
نویسنده: آریا طباطبایی
من چیکار کنم دکترمون امشب کوکوشنل زده و من هر دقیقه یاد لعنتیت میفتم؟
مگه نمیدونی حافظه بویایی منو هرکاری کنی نمیتونی پاک کنی؟ شت... لعنتی... شت...
برچسب:
نویسنده: آریا طباطبایی
خیلی خوبه که شبا ماه بیاد دقیقا وسط پنجره اتاق خوابت...
برچسب:
نویسنده: آریا طباطبایی
یاد میگیریم سخت کار کنیم، و حقوق سر ماهمان را خرج روزهای از دست رفتهای که سر کار بودهایم میکنیم.
برچسب:
نویسنده: آریا طباطبایی
خوشحالم که تو مسیر رفت و برگشتم به سر کار، از کنار یه قبرستون رد میشم و خودمو میبینم که بعد از سالها دویدن، خوشحالی، ناراحتی، گریه، خنده و تلاشهای الکی، زیر مشت مشت خاک خوابیدم و یه سنگ هم رومه که اسممو نوشتن. مصطفی کشوری.
ما رو کسی یادش نمیاد...
برچسب:
نویسنده: آریا طباطبایی
یه سری کارا هست که باید زودتر انجام داد، اگه انجامش ندی دیگه زمانش میره و بعدا هرچقدرم بکشی خودتو که انجامش بدی دیگه فایده نداره. یه سری کارا هست که نباید انجامش بدی. یعنی اگه داشتی میمردی هم نباید انجامش بدی.
برچسب:
نویسنده: آریا طباطبایی